4-بازم ی افتضاح دیگه!! عزیزم تو بدترین شرایط ممکن و بی خبر امدی نخودی من
حتما داری با خودت میگی پس این مامان من کی آدم میشه آخه!!!
ساااکت شو بیتربیت!!!! حقه شکایت نداری چون تازگیا فهمیدم که ی رگت به خودم رفته !!! چرا؟؟؟
الان برات تعریف میکنم ناقلا ![]()
دوران نامزدی ما کوتاه و با دوران سربازی برابری میکرد ،بابام هم نقشه کارگاه گجت رو به عهده داشت و ثانیه به ثانیه دنبالمون بود ، انقدری ک من با عشقم قبلا تو خارج تنها بودم تو دوران نامزادیمون نبودم!!!! هرجا بودیم سروکله بابام ۱ ثانیه بد پیدا میشود!! برای اینم ک کم نیاره همیشه تا عین هویج بینمون سبز میشد با کلی عذرخواهی میگفت : به به چه سوتفاهومی !!! شما هم اینجا هستین !!!!!!!!!!!! چقدرررررر جالب !!!!![]()
فرصت نمیکردیم حتا دست همو بگیریم ![]()
اگه پسر شدی ی وقت از این باباها نشی ک من میدونم با توو ![]()
ی بار امدیم بریم خونه ی اونا تو شهرشون ، با اتوبوس ، من و اون امدیم خیر سرمون کنار هم بشینیم که بابام امد و اونو بلند کرد و گفت پاشو برو پشت بشین من دلم برای دخترم تنگ شده میخام ۲ کلام باهاش حرف بزنم!!!!
منو میگی.....
تا اینکه چند وقت بعد ،قرار بود ک جمی از دوستا باهم بریم شمال ییلاق ، فقط جوونا !!!!
منو شوشو تو دلمون قند آب کردن !!!
کلا ۳ شب باهم تنها بودیم و کنار هم خوابیدیم !!!
انقدر عقده شده بودیم ک عین ندید بدیدا موقع غزا خوردن هم دستمون تو دست هم بود!!!
این ندید بدیدی کار خودشو کرد!!! و شما خودت بدون دوت نامه همون شبا تشریف اوردی با پرویی تو دله مامانی

باقیشم که خودت بودی دیدی چی شد!!! بهتره ک نگم همش جنگ و دوا همه شوکه شدن وقتی ک فهمیدیم ک شما تو دله منی ، این ناگفته هارو زهره جونم میدونه (قراره مادر خوندت بشه ) ی خواهر برادر خونده خوشگلم داری ،بهار و بهادر!!! ایشالا خدا سالم نگاهشون داره!! فقط همینو بگم ک بابام هنوزم عجیب غریب نگام میکنه ، تو دلم میگم همین الان میاد یکی میزنه تو دهنم!!!![]()
تازه من هنوز باکره بودم و هیچ عملیات خاصی انجام نشده بود ک شما امدی بچه پرو !!!! از شانس ماست ک بر ماست!!!!!!!![]()
از دست تو نیم وجبی من چیا که نکشیدم!!!
اما الان که دقیقا ۸ هفته و ۲ روزته احساس عشقه عجیبی بهت دارم بیبی ناخونده ی خودمممممم!!!![]()
![]()


4-بازم ی افتضاح دیگه!! عزیزم تو بدترین شرایط ممکن و بی خبر امدی نخودی من
